رایج ترین لغات هم خانواده
استعداد تحلیلی فارسی
استعداد تحلیلی فارسی
متمم چیست؟
کلمه ای که بعد از حرف اضافه میاید.
مثال:
1.محمد از ریاضی خوشش می اید.
حرف (از) حرف اضافه است و کلمه بعد از ان (ریاضی) متمم است.
البته حرف ربط کلمه ی بعد ان متمم نیست.
مثال:
محمد امد تا علی را ببیند.
حرف (تا) چون حرف ربط است کلمه بعدش متمم نیست .
موضوعات مرتبط: فارسي
نهاد و گزاره چیست؟
هر جمله دو بخش دارد به نام ( نهاد و گزاره ). نهاد یعنی کننده ی کار
یا بهتر است بگوییم کسی (کسانی) یا چیزی ( چیز هایی) که کار را انجام
میدهد.به بقیه جمله هم گزاره میگوییم.
....................
حال چگونه میتوانیم نهاد را پیدا کینم؟
نهاد را با پرسیدن (چی کسی) و (چه چیزی) از فعل پیدا میکنیم.
مثال:
1.فصل تابستان فرا رسیده است.
چی چیزی فرا رسیده است؟( فصل تابستان). (فصل تابستان) نهاد
جمله است و (فرا رسیده است ) گزاره جمله است.
...................
2.محمد برای دیدن دوستش به شیراز امده است.
چه کسی امده است؟ (محمد). (محمد) نهاد است و (برای دیدن
دوستش به شیراز امده است) گزاره جمله است.
....................
نکته1: نهاد ممکن است بیشتر از یک کلمه باشد.
مثال:
1.بچه های زرنگ کلاس پنجم مدرسه دکترحسابی امدند.
در جمله بالا (های زرنگ کلاس پنجم مدرسه دکتر حسابی) نهاد
و (امدند) گزاره است.
....................
نکته2:در بعضی جمله ها نهاد پنهان است.
مثال:
1.علی را بیاور.
کامل این جمله این است: (مثلا (محمد) علی را بیاور.
چه کسی علی را بیاورد؟ محمد. اما محمد در جمله نیست.
پس نهاد غایب است.
موضوعات مرتبط: فارسي
دستور زبان فارسی(تقسیمات اسم و کاربرد اسم)

كاربرد اسم
اسم در جمله، نقش های گوناگونی را می پذیرد. كه عبارتند از:
1- نقش نهادی 6- نقش اضافی
2- نقش مسندی 7- نقش وصفی
3- نقش مفعولی 8- نقش تمیزی
4- نقش متمّمی 9- نقش بدلی
5- نقش قیدی 10- نقش ندایی
نقش نهادی:
اسم وقتی نهاد یا مسندالیه است كه امری یا چیزی را به آن نسبت دهند؛ به عبارتی در باره آن خبری داده شود. اسم هم به تنهایی و هم با همراهی وابسته هایی می تواند نهاد جمله باشد.
مطابقت فعل با نهاد
اگر نهاد جاندار باشد، فعل در جمع و مفرد با آن مطابقت دارد:
هما آمد – هما و بابک آمدند.
اگر نهاد جمع غیرجاندار باشد، فعل را هم مفرد و هم جمع می توان آورد:
شاخه ها شکست – شاخه ها شکستند.
اگر نهاد جمع و اسم معنی یا اسم زمان باشد مانند روزها، سال ها، هفته ها معمولاً فعل را مفرد می آورند:
سال ها گذشت، ولی وعده ها انجام نیافت.
دشواری ها گذشت و پیروزی ها نزدیک است.
گاهی از روی احترام برای نهاد مفرد، فعل جمع می آورند:
استاد تشریف آوردند. پدرم فرمودند.
اگر نهاد اسم جمع باشد معمولاً فعل آن را هم جمع و هم مفرد می توان آورد:
جمعیت متفرق شدند = جمعیت متفرق شد
برخی از اسم های جمع فقط با فعل مفرد می آیند: گله مشغول چرا شد - قافله گذشت.
نقش مسندی:
خراسان، استان است. کاظم، برادر من است.
نقش مفعولی:
مفعول اسمی است که همراه فعل متعدی می آید و کار بر آن، واقع می شود:
سعید را دیدم. کتابی خریدم.
در زبان فارسی امروزی مفعول به چهار صورت می آید:
همراه “را”، در صورتی که مفعول، معرفه باشد مانند: علی را دیدم - باغ را خریدم.
همراه “ی”، در صورتی که مفعول، معرفه باشد مانند: مردی دیدم - باغی خریدم.
بدون “را” و “ی”، در این حالت مفعول بیشتر بیان جنس می کند: حمید کتاب خریده است.
با “را” و “ی”: اتوبوس مردی را در خیابان زیر گرفت.
مفعول نیز مانند نهاد می توان ضمیر یا صفت جانشین اسم باشد:
که را دیدی؟ او را دیدم. دانشمندی را دیدم.
نقش متممی:
متمم اسمی است که همراه یکی از حروف اضافه می آید و توضیحی درباره فعل می دهد:
معصوم از خانه به مدرسه رفت.
منصور مشق هایش را در کلاس با خودکار در دفترش نوشت.
متمم نیز مانند نهاد و مفعول گاهی ضمیر یا صفت است نه اسم:
علی از من کتابی گرفته است.
من از راننده ای آدرس شما را گرفتم.
کاربردها و نقش های اسم در جمله

موضوعات مرتبط: فارسي
دستور زبان فارسی(انواع فعل - وجهِ فعل)
فعل لازم و متعدّی
فعل لازم: فعلی که بی مفعول معنی جمله را تمام کند و یا مفعول نیاز نداشته باشد:
سعید آمد.
سیب از درخت افتاد.
بچه ها در کلاس سر جای خود نشستند.
فعل متعدی: فعلی که بی مفعول معنی جمله را تمام نمی کند و یا مفعول نیاز داشته باشد:
سعید کتاب را آورد. سعید آورد ( سعید چه چیز را آورد؟)
نسرین نامه را نوشت. نسرین نامه نوشت. را نشانه مفعول است که می توان حذف شود.
کشاورزان گندم را کاشتند.
فعل های دو وجهی برخی فعل ها هم به صورت لازم و هم به صورت متعدّی به کار می روند:
باران بارید. (لازم) / کودک از دیده اشک بارید. (متعدّی)
آب ریخت. (لازم) / او آبرا به زمین ریخت. (متعدّی)
فعل معلوم و مجهول
فعل معلوم: فعلی که فاعل آن معلوم باشد:
شاگردان آمدند.
شاگردان معلم را در خیابان دیدند.
فعل مجهول: فعلی که فاعل آن معلوم نباشد:
شاگردان معلم را در خیابان دیدند = معلم در خیابان دیده شد.
فعل مجهول از صفت مفعولیِ فعل اصلی (بن ماضی + ه یا ﻪ) و ساختهای فعل معین “شدن” ساخته می شود.
دیده شوم – دیده شوی – دیده شوند ...
خورده شوند .....
دیده خواهم شد.
فعل تام و ربطی
فعل تام: بیشتر فعل هایی که در زبان به کار می بریم مانند خوردن، رفتن، دیدن و جز آن ها بر وقوع کاری مخصوص یا داشتن حالتی مخصوص دلالت می کنند را فعل تام یا خاص گویند.
فعل ربطی یا عام: فعل هایی هستند که معنی کامل ندارند و فقط برای “نسبت دادن چیزی به چیزی” به کار می روند و معنای آن ها با آوردن صفت یا کلمه ای دیگر کامل می شود مانند “است” .
هوا روشن است.
هنوز هوا باز نشده. باز معنی فعل “نشده” را کامل کرده است.
معروف ترین فعل های ربطی: بودن، شدن، و است و مشتقات آن. گشتن و گردیدن هم اگر به معنای شدن به کار رود ربطی است:
راه علی آباد هنوز آسفالت نگردیده.
وجهِ فعل
فعل را از جهت این که خبری را برساند یا وقوع و حالت آنرا با شک یا جز آن همراه کند یا درخواست فرمانی را برساند به سه وجه تقسیم می شود:
وجه اخباری:
خورم - می خورم – خواهم خورد
وجه التزامی:
(اگر) خورم – (شاید) بخورم - (کاش) خورده باشم
وجه امر:
بخور
موضوعات مرتبط: فارسي
دستور زبان فارسی(صفت)
صفت:
واژه یا گروهی از واژههاست كه درباره اسم توضیح داده و یكی از خصوصیات اسم را از قبیل حالت، مقدار، شماره و مانند آن بیان میكند.
صفت از حیث مفهوم به انواع زیر تقسیم میشود:
1- بیانی
2- اشارهای
3- شمارشی
4- پرسشی
5- تعجبی
6- مبهم
صفت بیانی:
چگونگی و خصوصیات اسم را مانند رنگ، جنس، شكل، وضع، حجم، مقدار، ارزش و جز آن را می رساند:
زیبایی
كاغذی بزرگ
محمد گل+ -ِ + خوشبویی از بازار+ -ِ + قدیمی خرید.
كوچكی فلزی
صورتی
صفت بیانی شامل پنج گونه است:
1- صفت ساده
2- صفت فاعلی
3- صفت مفعولی
4- صفت نسبی
5- صفت لیاقت
صفت اشاره:
در اصل دو لفظ "این" و "آن" هستند كه همراه اسم می آیند. گاهی این صفت ها با كلمات دیگری تركیب شده و صفت های اشاره مركب می سازند.
باید توجه نمود كه اگر این كلمات با اسم همراه نشوند، جزء ضمایر اشاره اند.
این صفت ها جزء صفت های پیشین دسته بندی می شوند:
همین، همان، چنین، چنان، این گونه، این سان، این طور، این چنین، این اندازه، این قدر، این همه، همین قدر، همین اندازه.
اینگونه دلاوری ها در خور اوست.
این مطلب اشتباه است.
این قدر پول از كجا آوردهای؟
صفت های اشاره بدون كسره به اسم بعد از خود متصل می شوند.
صفت شمارشی(عددی)
بیانگر شماره و تعداد چیزی است. صفت های شمارشی به چهارگونه اند:
صفت شمارشی اصلی:
اعدادی كه بدون افزودن پیشوند یا پسوندی، شماره معدود خود را بیان می كنند. عموماً به صورت پیشین به كار می رود.
چهار كتاب فوق، اثر جامی است.
هفتصد سال از مرگ مولانا می گذرد.
چهارده + -ِ + فروردین تاریخ آغاز به كار دانشگاه است.
صفت شمارشی ترتیبی:
بیانگر ترتیب قرار گرفتن موصوف را میرساند.
این صفت از افزودن "-ُ م" و یا "-ُ مین" به صفت شمارشی اصلی بدست می آید.
در روز ششم، انسان خلق شد.
در سوم + -ِ + ماه گذشته، كجا بودی؟
در سومین روز از بازی های ....
صفت شمارشی كسری:
صفتی كه یك یا چند جزء از یك یا چند واحد را می رساند. در این صفت ها ابتدا جزء و سپس واحد ذكر می شود.
دو سوم + -ِ + بیماران قلبی، مشكل نارسایی دریچه دارند.
پنج صدم + -ِ + تصادفات ناشی از، خواب آلودگی راننده است.
پنج درصد + -ِ + حیوانات، در حال انقراض هستند.
صفت شمارشی توزیعی:
موصوف را به بخش های برابر تقسیم می كند.
یكایك آن ها، از او تشكر كردند.
دوبدو، نزد حاكم رفتند. در این جمله دوبدو در نقش قیدی است.
صفت پرسشی:
با آن نوع، چگونگی یا مقدار موصوف پرسش میشود. معمولاٌ از نوع صفت های پیشین هستند. باید توجه نمود كه اگر این كلمات با اسم همراه نشوند، جزء ضمایر پرسشی اند.
چه، كدام، كدامین، چگونه، چطور، چه جور، چه سان، چندم، چندمین، چند، چه قدر، چه اندازه
كدام ورزش را بیشتر دوست دارید؟
نفر چندم هستی؟
هیچ كسی بهتر از او میشناسی؟
صفت تعجّبی
صفتی كه همراه اسم آمده و تعجب گوینده از چگونگی یا مقدار موصوف را می رساند. این نوع صفت با تغییر آهنگ گفتار بیان شده و از نوع پیشین است.
چه معركهای!
عجب هوایی!
موضوعات مرتبط: فارسي
دستور زبان فارسی(ضمیر)
واژههایی كه به جای اسم نشسته و با پذیرش نقش های مختلف اسمی، از تكرار اسم جلوگیری می كنند.اسمی را كه ضمیر به جای آن نشسته مرجع ضمیر گویند.
اقسام ضمیر عبارتند از:
ضمیر شخصی
من ، م- تو ، ت - او ، ش - ما ، مان - شما ، تان - ایشان ، شان
ضمیر مشترك
خود، خویش و خویشتن
ضمایر اشاره، پرسشی، تعجبی و مبهم در بخش صفت معرفی شدهاند، هر یك از این ضمایر معادل یك صفت با اسم مشابهاند. (صفت اشاره، پرسشی، تعجبی، مبهم)
کاربرد ضمیر

موضوعات مرتبط: فارسي
دستور زبان فارسی(قید)
رضا تند رفت.
به علاوه کلمه ای که به مفهوم صفت، مسند، قید و یا مصدر چیزی می افزاید و توضیحی در باره آن می دهد نیز قید نامیده می شود:
شاگرد بسیار کوشا
او بسیار کوشاست.
او خیلی خوب می نویسد.
قید مختص:
بجز نقش قیدی نقش دیگری در جمله نمی گیرند:
هرگز، هنوز، البته، احیاناً، اتفاقاً، حتی المقدور، فی الفور
من هرگز اورا ندیده ام.
قید مشترک:
بعضی از اسم ها و صفت ها و کلمات دیگر گاهی نقش قیدی می گیرند:
احمد شب به خانه برگشت.
احمد خوب می نویسد.
اقسام قید از جهت معنی
قید زمان: شب باران آمد - بعضی وقت ها باران می بارد.
قید مکان: حسین اینجا نشسته بود و احمد آنجا.
قید کیفیت: احمد خوب کار می کند. - احمد به آرامی کار می کند.
قید حالت: حالت فاعل یا مفعول را بیان می کنند:
مرد مجروح افتان و خیزان خود را به پشت درخت رسانید.
قید تاسف: افسوس که دوستان خیلی زود رفتند - متاسفانه نتوانستم شما را ببینم.
قید تعجب: عجبا! عمر آدمی چه زود به پایان می رسد.
قید تصدیق و تاکید: حتماً به دیدار شما خواهم آمد.
قید پرسش: چگونه این کار را انجام خواهید داد؟
قید شک و تردید: شاید فردا به کتابخانه بروم.
موضوعات مرتبط: فارسي
شبه جمله (صوت)
اقسام شبه جمله:
شبه جمله امید و آرزو و دعا: کاش، ای کاش، الهی، ان شاء الله
شبه جمله تحسین و تشویق: خوب، آفرین، مرحبا، به به، بارک الله
شبه جمله درد و تاسف: آه، واویلا، وای، دریغ، فریاد
شبه جمله تعجب: به، وه، اوه، عجب، شگفتا
شبه جمله تنبیه و تحذیر: امان، مبادا، زنهار
شبه جمله امر، یا الله، بسم الله، خاموش، خفه
شبه جمله احترام و قبول: چشم، قربان، ای بچشم
شبه جمله جواب و تصدیق: بله، آری، البته، ای، ای والله
کاربرد شبه جمله:
1- جانشین جمله است و همراه حرف اضافه به کار می رود و متمم می گیرد:
مرحبا به این فکر و ادراک
2- جانشین جمله پایه است و همراه حرف ربط می آید و جمله پیرو می گیرد:
افسوس که افسانه سرایان همه خفتند!
ای کاش که هر روز شما را می دیدم!
3- بی همراهی حرف اضافه و حرف ربط به کار می رود و حکم جمله مستقل دارد:
بارک الله! به شما تبریک می گویم.
آفرین! خوب نوشته ای
4- بی همراهی حرف اضافه و حرف ربط به کار می رود و نقش قیدی پیدا می کند:
علم و آزادگی و حُسن و جوانی و هنر عجبا هیچ نیرزد که بی سیم و زرم!
5- بی همراهی حرف اضافه و حرف ربط در جایگاه مسند:
خوشا شیراز و وضع بی مثالش خداوندا، نگه دار از زوالش.
موضوعات مرتبط: فارسي
آشنایی با حروف اضافه، ربط و نشانه
حرف ربط:
حرف های ربط ساده: حرف های ربط ساده از یک واژک ساخته شده اند و عبارتند از:
اگر، اما، پس، تا، چون، چه، خواه، زیرا، که، لیکن، نه، نیز، و، ولی، هم، یا.
حرف های ربط مرکب: مجموعه ای از دو یا چند کلمه که معمولاً یکی از آن ها حرف ربط یا حرف اضافه ساده است:
همین که خورشید طلوع کرد حرکت کردیم.
پاره ای از حروف ربط مرکب عبارتند از:
آنجا که، از این روی، از بس، اکنون که، ...
حرف اضافه:
حرف های اضافه، کلمه هایی هستند که کلمه یا گروهی را به فعل، صفت یا به اسم و نظایر آن ها نسبت می دند.
حرف های اضافه از جهت ساختمان بر دو قسمند:
الف) حرف های اضافه ساده: از یک واژک ساخته می شوند مانند:
از، اِلا، با، بر، برای، بی، حز، در، مگر، مثل، -ِ (کسره اضافه)
ب) از یک حرف اضافه ساده با کلمه های دیگر مانند اسم صفت و حرف ساخته می شوند. مانند:
از برای، به مجرد
حرف نشانه:
حرف های نشانه، حرف هایی هستند که برای تعیین نقش کلمه در جمله می آیند.
حرف های نشانه سه دسته اند:
نشانه ندا: خدایا، پروردگارا، دلا – ای خدا، ای برادر، ای آقا
یا رب، یا علی، یا حسین
نشانه مفعولی: کتاب را برداشتم، قلم شما را آوردم.
نشانه موصوف و صفت: کسره که در آخر موصوف می آید:
مدادِ خوب، کارِ بزرگ
موضوعات مرتبط: فارسي
قالب های شعری
شکل ظاهری و شکل درونی (یا شکل ذهنی). شکل ظاهری که شامل وزن یا بیوزنی، تساوی مصرعها و یا کوتاهی و بلندی آنها، قافیهها : - در صورتی که قافیهای وجود داشته باشد - و صداها و حرکات ظاهری کلمه میشود.
قالب در شعر کلاسیک فارسی، شکل ظاهری است که قافیه به شعر میبخشد. طول هر مصرع، چیدمان هجاهای هر مصرع، تعداد ابیات، آرایش مصرعها، قافیه آرایی آنها و حتی عاطفه انتقالی شاعر به خواننده دیگر عوامل تعیین کننده قالب ظاهری شعرند.
بیت : کمترین مقدار شعر یک بیت است.
مصراع: هر بیت شامل دو قسمت است هریک از این بخش ها یک مصراع نام دارد کمترین مقدار سخن موزون یک مصراع است.
وزن شعر: آهنگ خاصی که در تمام مصراعهای یک شعر یکسان است همان وزن شعر نامیده می شود.
ردیف: کلمات هم معنی و مستقلی که در پایان مصراعها عیناً تکرار می شود ردیف نام دارد. شعری که ردیف دارد (مردّف) خوانده می شود.
قافیه : کلمات هم آهنگ و هم وزن مصراعهای شعر را قافیه گویند.
ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود وان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود
قافیه ردیف
قافیه اجباری و ردیف اختیاری است ،ردیف همواره تابع قافیه است و بعد از آن می آید.
مصرّع : بیتی که هر دو مصراع آن قافیه داشته باشد مصرّع نام دارد.
قالب های شعری سنتی:
مثنوی :
شعري است بر يك وزن با بيت هاي مصرع ، كه هر بيت قافيه اي جداگانه دارد . و چون هر بيت داراي دو قافيه است آن را مثنوي ( مزدوج يا دوتايي) ناميده اند . شعری که در آن هر بیت قافیه هایی مستقل و جدا از ابیات دیگر داشته باشد مثنوی ،یا دوگانی نام دارد.
مثنوی به سبب امکان نوکردن قافیه در هر بیت برای سرودن منظومه های بلند مناسب تراست. مثنوی از قدیمترین قالبهای شعر فارسی و مخصوص زبان فارسی است و در همه ادوار از آن استفاده می شده است .
موضوع مثنوی :
حماسی و تاریخی : شاهنامه فردوسی،اسکندر نامه نظامی
اخلاقی و تعلیمی: بوستان سعدی
عاشقانه و بزمی: خسرو شیرین نظامی، ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی
عارفانه : مثنوی معنوی مولانا ، منطق الطیر ، عطار نیشابوری
شکل گرافیکی قالب مثنوی:
-----------------* ------------------*
-----------------+ -------------------+
-----------------# ------------------- #
-----------------& ------------------- &
و یا :
مثنوی را می توان به شکل زیر تصویر کرد:
......................الف ...................... الف
...................... ب ...................... ب
...................... ج ...................... ج
...................... د ...................... د
سرودن مثنوی از قرن سوم و چهارم هجری آغاز شده است که از بهترین مثنوی ها می توان به شاهنامه فردوسی، حدیقه سنایی، خمسه نظامی و مثنوی مولوی اشاره کرد.
مشخصات مثنوي :
1- تعداد ابيات مثنوي حداقل دو بيت است و حداكثر براي آن وجود ندارد .
2- مثنوي مناسب ترين قالب براي بيـان داستان ها و مطالب طولاني از جمله تواريخ و قصص است .
3- موضوع و درون مايه مثنوي حماسي ، تاريخي ، اخلاقي ، تعليمي ، عاشقانه ، بزمي و عارفانه است .
مشهورترين مثنوي سرايان عبارتنداز : فردوسي ، نظامي ، اسدي توسي ، مولوي ، عطّار ، سعدي ، سنايي ، جامي ، پروين اعتصامي و شهريار .
نمونه ای از مثنوی از بوستان سعدی
حکایت
یکی گربه در خانه زال بود که برگشته ایام و بد حال بود
روان شد به مهمان سرای امیر غلامان سلطان زدند شر به تیر
چکان خونش از استخوان می دوید همی گفت و از هول جان می دوید
اگر جستم از دست این تیر زن من و موش و ویرانه پیر زن
غزل :
ابیات غزل بین 5 تا 10 ییت دارد و دو مصراع اولین بیت و مصراع دوم بقیه ابیات هم قافیه اند.
تذكر : نحوه ي تكرار قافيه در غزل همانند قصيده است .
موضوع غزل : درون مایه غزل عاشقانه، عارفانه یا آمیزه های از این دو است و یا مضمونی اجتماعی دارد. (بیان عواطف و احساسات وصف طبیعت یا گفت و گو از ایام جوانی)
پیدایش غزل : غزل در قرن 6 هجری قمری رواج یافت بدین گونه که تغزل قصاید به صورت قالبی مستقل درآمد و غزل نام گرفت.
محتوای غزل در آغاز عاشقانه بود سپس عارفانه (قرن 7 و 8) و بدنبال آن در دوره مشروطیت جنبه اجتماعی به خود گرفت . غزل در روزگار ما نیز همواره از قالبهای درجه اول و محبوب شعر فارسی بوده است.
تخلّص شاعری : شاعر در پایان غزل نام خود یا تخلص شاعری خویش را می آورد.
غزل سرایان بزرگ شعر فارسی: شهریار- هراتی . رهی معیری . صائب تبریزی . حافظ . سعدی . مولوی . سنایی غزنوی
شکل گرافیکی قالب غزل :
-------------------* -------------------*
------------------- -------------------*
و یا :
......................الف ...................... الف
...................... ب ...................... الف
...................... ج ...................... الف
مشخصات غزل :
1- تعداد ابيات غزل حداقل پنج بيت و حداكثر دوازده بيت است . ( گاهي غزل ها بيش از پانزده بيت هم يافت مي شود . )
2- درون مايه و محتواي غزل بيان عواطف و احساسات ، عشق و عرفان و گاهي هم مضمون اجتماعي مي باشد .
3- بيت اوّل غزل را مطلع بيت آخر آن را مقطع گويند . ( كه هر كدام اگر به خوبي مطرح شوند حسن مطلع و حسن مقطع نام مي گيرند . )
4- در غزل تنوع مطالب ممكن است . ( يعني موضوع هر بيت مي تواند با ابيات ديگر فرق داشته باشد.)
5- غزل از قرن ششم به وجود آمده است . ( در واقع همان تغزل قصيده است ) از آغاز پيدايش ، عاشقانه و با ظهور سنايي عارفانه مي شود . )
6- با ظهور انقلاب مشروطه ، غزل مضمون اجتماعي نيز به خود مي گيرد .
نكته : غزل عاشقانه را سعدي و غزل عارفانه را مولوي به اوج خود رساندند
حافظ كه سر آمد غزل سرايان شعر فارسي است ، شيوه ي عاشقانه – عارفانه را به كمال رساند .
مشهورترين غزل سرايان عبارتنداز : حافظ ، سعدي ، مولوي ، صائب تبريزي ، عراقي ، فرخي يزدي ، رهي معيري ، شهريار و ...
1- از نظر تعداد ابيات
2- درون مايه و محتواي
3- وحدت موضوع نكته : اگر شاعر بيت نخست مطلع غزل و قصيده خود را زيبا و دلپسند بياورد ، از آن به حسن مطلع تعبيـر مي شود به طوري كه شنونـده براي شنيدن باقي سخـن تشـويق گردد .
نكته : اگر شاعر بيت آخر شعرش را ( معمولاً قصيده يا غزل ) به نحوي شيوا و دلنشين بياورد كه به عنوان حسن ختام در روح شنونده و خواننده اثر نيك و خوش باقي بگذارد ، از آن به حسن مقطع تعبير مي شود .
نمونه ای از غزل حافظ:
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
دایم گل این بستان شاداب نمیماند
دریاب ضعیفان را در وقت توانایی
دیشب گله زلفش با باد همی کردم
گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی
صد باد صبا این جا با سلسله میرقصند
این است حریف ای دل تا باد نپیمایی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی
یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی
ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست
شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی
ای درد توام درمان در بستر ناکامی
و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی
در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم
لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی
فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست
کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی
زین دایره مینا خونین جگرم می ده
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی
حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی
قصیده :
موضوع قصیده: غالباً ستایش ، نکوهش وصف طبیعت با مسائل اخلاقی است.
هر قصیده چهار بخش دارد:
الف) تغزل : مقدمه قصیده است بامضامینی چون عشق ، یاد جوانی و وصف طبیعت
ب) تخلص: رابطه میان مقدمه باتنه اصلی قصیده است.
ج) تنه اصلی: مقصود اصلی شاعر با محتوایی چون مدح ،رثا، پند و اندرز، عرفان ، حکمت و...
د) شریطه: دعای جاودانگی ممدوح در پایان قصیده است.
مطلع: بیت اول قصیده را گویند.
مقطع: بیت آخر قصیده را گویند. به گفته ای قصیده مهمترین قالب شعری است چون میزان قوت و توانمندی شاعر را در شاعری می سنجد.
قصیده سرایان بزرگ شعر فارسی: رودکی ، فرخی سیستانی ، منوچهری،ناصر خسرو،مسعود سعد سلمان،انوری ،خاقانی قاآنی، ملک الشّعرای بهار، دکتر مهدی حمیدی ، امیری فیروزکوهی، و مهرداد اوستا
شکل گرافیکی قالب قصیده همانند غزل است .
نمونه ای از قصیده
قصیده "بهاریه" فرخی شامل صد و بیست و پنج بیت و در مدح سلطان محمود غزنوی است که برای نمونه ابیاتی از آن نقل می شود:
بهار تازه دمید، ای به روی رشک بهار
بیا و روز مرا خوش کن و نبید بیار
همی به روی تو ماند بهار دیبا روی
همی سلامت روی تو و بقای بهار
رخ تو باغ من است و تو باغبان منی
مده به هیچکس از باغ من، گلی، ز نهار!
به روز معرکه، بسیار دیده پشت ملوک
به وقت حمله، فراوان دریده صف سوار
همیشه عادت او بر کشیدن اسلام
همیشه همت او نیست کردن کفار
عطای تو به همه جایگه رسید و، رسد
بلند همت تو بر سپهر دایره وار
کجا تواند گفتن کس آنچه تو کردی
کجا رسد بر کردارهای تو گفتار؟
تو آن شهی که ترا هر کجا شوی، شب و روز
همی رود ظفر و فتح، بر یمین و یسار
خدایگان جهان باش، وز جهان برخور
به کام زی و جهان را به کام خویش گذار
طول قصیده از 15 بیت تا 60 بیت می تواند باشد.
دوبيتي
قالب شعری است که از دو بیت با قافیه هایی در مصراعهای اول ،دوم و چهارم درست شده است.
- وزن دوبیتی: وزن دوبیتی معمولاً مفاعیلن ،مفاعیلن، مفاعیل است و با رباعی فرق دارد.
- روش تشخیص رباعی از دو بیتی : 1- وزن 2- موضوع
- دوبیتی را در فارسی ((ترانه)) هم می گویند.
- موضوع دوبیتی : موضوع دوبیتی عارفانه و عاشقانه است.
- دوبیتی را بهترین قالب شعری در نزد روستاییان خوش ذوق و خوش لهجه است.
- معروفترین شاعران دوبیتی گو: بابا طاهر عریان و فایز دشتستانی
- شکل گرافیکی قالب دوبیتی : دو بيت هم وزن است كه از نظر شكل قافيه همانند رباعي است .
نمودار دوبيتي :
..................* ......................*
.................. ....................*
نمونه:
ز دست دیده و دل هر دو فریاد هر آنچه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
رباعی :
"رباعی" از کلمه ی "رباع" به معنی "چهارتایی" گرفته شده است.
"رباعی" شعری است چهار مصراعی که بر وزن "لاحول و لاقوة الابالله" سروده می شود.
سه مصراع اول رباعی تقریباً مقدمه ای برای منظور شاعر هستند و حرف اصلی در مصراع چهارم گفته می شود.
قالبی ویژه ی شعرهای ایرانی است که چهار مصراع دارد و معمولا مصراع سوم آن قافیه ندارد. محتوای رباعیها بیشتر عارفانه، عاشقانه یا فلسفی است. خیام بزرگترین رباعی سرای جهان است.
شکل رباعی
------------× ------------×
------------ ------------×
نمونه هایی از رباعی:
هر سبزه که بر کنار جویی رسته است ---- گویی زلب فرشته خویی رسته است
پا بر سر سبزه تا به خواری ننهی ---- کان سبزه ز خاک لاله رویی رسته است (خیام)
ترجیع بند :
غزل هایی است هم وزن با قافیه های متفاوت که بیت یکسان مُصرَّعی آنها را به هم میپیوندند. به هر غزل یک «خانه» یا «رشته» و به بیت تکراری میان آنها «ترجیع» یا «برگردان» میگویند.
قالب ترجیع بند ویژهی شعر فارسی است. درون مایه های ترجیع بند عشق، مدح و عرفان است.
شکل ترجیع بند
------------× ------------×
------------ ------------×
------------ ------------×
------------#
------------#
------------+ ------------+
------------ ------------+
------------ ------------+
------------#
------------#
نمونه ای از ترجیع بند از دیوان سعدی
دردا که به لب رسید جانم ----- آوخ که ز دست شد عنانم
کس دید چو من ضعیف هرگز ----- کز هستی خویش در گمانم
پروانه ام اوفتان و خیزان ----- یکبار بسوز و وارهانم
گر لطف کنی به جای اینم ----- ورجور کنی سرای آنم
بنشینم و صبر پیش گیرم ----- دنباله کار خویش گیرم
زان رفتن و آمدن چگویم ----- می آیی و می روم من از هوش
یاران به نصیحتم چه گویند ----- بنشین و صبور باش و مخروش
ای خام، من این چنین در آتش ----- عیبم مکن ار برآورم جوش
تا جهد بود به جان بکوشم ----- و آنگه به ضرورت از بن گوش
بنشینم و صبر پیش گیرم ----- دنباله ی کار خویش گیرم
ای بر تو قبای حسن چالاک ----- صد پیرهن از جدائیت چاک
پیشت به تواضع است گویی ----- افتادن آفتاب بر خاک
ما خاک شویم و هم نگردد ----- خاک درت از جبین ما پاک
مهر از تو توان برید هیهات ----- کس بر تو توان گزید حاشاک
بنشینم و صبر پیش گیرم ----- دنباله ی کار خویش گیرم
مستزاد :
شعری است که به آخر هر مصراع آن واژه یا واژه هایی افزوده شود. افزوده های معنی مصراع پیشین و یا پسین خود را کامل می کنند.
هرکه گدای در مُشکوی توست پادشاست
شه که به همسایگی کوی توست چون گداست
قطعه : شعری است حداقل دو بیت که معمولا مصراعهای زوج آن هم قافیه است. محتوای قطعه بیشتر اخلاقی، اجتماعی، آموزشی و تعلیمی، مدح و هجو است.
شکل قطعه
------------ ------------×
------------ ------------×
------------ ------------×
------------ ------------×
"قطعه" شعری است که معمولاً مصراع های اولین بیت آن هم قافیه نیستند ولی مصراع دوم تمام ادبیات آن هم قافیه اند. طول قطعه دو بیت یا بیشتر است.
قطعه را بیشتر در بیان مطالب اخلاقی و تعلیمی و مناظره و نامه نگاری بکار می برند. قدیمی ترین قطعه ها مربوط به ابن یمین است و از بین شاعران معاصر پروین اعتصامی نیز بیشتر اشعارش را در قالب قطعه سروده است. پروین اعتصامی مناظره های زیادی در قالب قطعه دارد از قبیل مناظره نخ و سوزن، سیر و پیاز و ......
شکل تصویری قطعه به شکل زیر است:
علت اسم گذاری قطعه این است که شعری با قالب قطعه مانند آن است که از وسط یک قصیده برداشته شده باشد و در واقع قطعه ای از یک قصیده است.
نشنیده ای که زیر چناری کدوبنی ----- بررست و بردمید بر او بر، به روز بیست
پرسیدازچنار که توچند روزه ای؟ ----- گفتا چنار سال مرا بیشتر ز سی است
خندید پس بدو که من از تو به بیست روز ----- برتر شدم بگوی که این کاهلیت چیست؟
او را چنارگفت که امروز ای کدو ----- باتو مراهنوز نه هنگام داوری است
فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان ----- آنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست!!! (انوری)
مُسَمَّط :
شعری است که از رشته های گوناگون پدید میآید. قافیه ی رشته ها متفاوت است و در هر رشته همه ی مصراع ها به جز مصراع آخر هم قافیهاند. به هر بخش رشته میگویند و به مصراع آخر هر رشته، بند گویند. در ضمن تمام بندها با هم هم قافیه میباشند.
شکل مسمط
------------+ ------------+
------------+ ------------+ رشته
------------+ ------------# بند
------------× ------------×
------------× ------------× رشته
------------× ------------# بند
موضوعات مرتبط: فارسي





